ميرزا احمد ميرزا خداوردى

31

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

بيرون آمد [ كه ] گفت : شما چه خدمت دارى ؟ گفتم : از طرف ولايت لنكران مىآيم ، با آقا كار داريم . خدمتكار رفت لمحهء ديگر آمد و گفت كه آقا مىگويد : نماز مىخوانم ، حالا مىآيم ، زحمت بكشيد قدرى در آنجا بنشينيد كه تا من نماز خودم را تمام بكنم . خلاصه قدرى در دم قاپو نشسته بوديم ، ديديم از طرف مغرب يك نفر رسيد : يك چشم كور و خودش اعرج . به من گفت : شما هاردن گليرى ؟ « 1 » من گفتم : از لنكران مىآيم . گفت : شما نوكر مىمانى ؟ من گفتم : چرا نمىمانم . حالا فكر من با او استهزاء است ، او قلبا با من حرف مىزد . من گفتم : « 2 » خدمت شما چه خبر است ؟ گفت : روزى دو شله هيزم بياور و يك بار روز از نصف شب تا صبح با طوقماق شلتوك بكنيد و او را در دنگ « 3 » بكوبيد كه دوازده من برنج مىكند ، او را شله كرده ، برده در بازار گسكر بفروشيد ؛ از پول آن دو شاهى خرجى شما بشود و چهار هزار بيجار داريم ، آن « 4 » را هم با بيل ، آن را تعمير كرده زراعت نماييد و هر شب سه « 5 » شله برگ براى مالهاى من بياوريد و هر صبح و شام روزى دو دفعه حياط « 6 » من را جاروب بزنيد ، تعمير و تميز نماييد ؛ چقدر آب براى خانهء ما لازم بشود ، آن را هم از رودخانه بياوريد و يك راس « 7 » اسب دارم ، آن را به صحرا رهانده‌ام ، آن را در صحرا چشم كرده « 8 » و در نصف شب آن « 9 » را در صحرا چرانيده ، بعد به خانه بياوريد و مراقب بشويد و چند رأس « 10 » جاميش داريم ، آنها « 11 » را روزها برده به ميان نىزار گسكر و در آنجا چرانيده ، راه بسيارى نيست ، به قرار سه « 12 » فرسخ چهار فرسخ راه است ، به خانه هر روز بياوريد . اگر خدا نكرده يكى آنها گم و تلف شود ، بايد بيست تومان قيمت آن را داده باشيد كه

--> ( 1 ) . يعنى از كجا مىآيى . ( 2 ) . در نسخه « گفتيم » . ( 3 ) . وسيلهء چوبى سنگين براى تبديل كردن شلتوك به برنج كه با پا گذاشتن برته چوب ، سر سنگين و دو تكهء آن بر روى گودالى كه شلتوك در آن قرار داشت ، فرود مىآمد و آن را به برنج تبديل مىكرد . ( 4 ) . در نسخه « او » . ( 5 ) . در نسخه « 3 » . ( 6 ) . در نسخه « حيات » . ( 7 ) . در نسخه « يكرءس » . ( 8 ) . مواظبت كردن . ( 9 ) . در نسخه « او » . ( 10 ) . در نسخه « رءس » . ( 11 ) . در نسخه « او » . ( 12 ) . در نسخه « سه » .